مهزیار عزیز مامهزیار عزیز ما، تا این لحظه: 22 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
دونه سیب ما سامیاردونه سیب ما سامیار، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره
محفل عاشقانه ما محفل عاشقانه ما ، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
بابا محمدبابا محمد، تا این لحظه: 52 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره
مامان مهرنوشمامان مهرنوش، تا این لحظه: 47 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

دنیای مهزیار مامان

بالاخره عکس های سفر و عروسی

      سلام دوستان عزیزم  بالاخره فرصت شد که عکس های سفر رو براتون بزارم البته عکس های عروسی هم هست  بدون عکس عروس و فقط عکس داماد .  پس بهتر بگم همراه  عکس های دامادی این عکس در آغاز سفر و ابتدای راه از اهواز به تهران بود این عکس در مسیر رفتن به شمال ترافیک زیادی بود ولی ما ایستادیم و بلال خوردیم ،باران و مه و... از راست: کامیاب،کیهان،شهراد و مهزیار از راست: دای حسین،بابایی،دایی عرفان و مهزیار اینم حنای مراسم حنابندون که مامانی درستش کرده بود با همکاری خاله ها مهزیار و داماد در حنابندون شهراد، مهزیار و نیکان من و باباجون عزیزم ا...
13 مهر 1391

سالی که نکوست از اولین دیکته پیداست

سلام دوستان عزیزم بالاخره اولین دیکته کلاس سوم رو دادم و با خوشحالی ۲۰ گرفتم البته میدونید که ما نمره نداریم و عالی و ... از این چیزهاست و من عالی شدم و یا ۲۰ بقیه  حالا واقعا فرقشون با هم چیه نمی دونم. البته اینم بگم یه جای یدونه (( واو ))  جا انداختم که معلم عزیزم خانم روغنی اون رو غلط نگرفته و جالب تر از همه اینکه خیلی زیبا اولین دیکته رو بمون تبریک گفت  خانم روغنی خیلی خانم خوبی خیلی خوشحالم که امسال هم معلم خوبی دارم. راستی یه چیز مهم امسال با دعای شما و تلاش خودم خطم خیلی بهتر شده. ...
12 مهر 1391

تولد امام رضا و کنسرت فرزاد فرزین

  سلام دوستان میلاد هشتمین ستاره تابناک آسمان امامت امام رضا (ع) بر همه ی شما عزیزان مبارک باد . در اهواز هم مانند سایر شهرهای کشور جشن و سرور برپا بود و من به همراه مامان و بابا پنجشنبه شب به کنسرت خواننده خوب و عزیز فرزاد فرزین رفتم که خیلی خیلی خوش گذشت . البته مثل همه ی برنامه ها و جشن هایی که در شهر ما برگزار میشه 1 ساعت طول کشید تا مراسم شروع بشه که همه ی اینها با صدای خوب فرزاد فرزین فراموش شد و چون ما بلیط VIP بود و ردیف جلو بودیم  و جای خیلی خیلی خوبی هم بودیم واقعا لذت بردیم . فرزین اولین بار بود که در اهواز کنسرت داشت  و از خونگرمی مردم اهواز تعریف میکرد و می گفت با اینکه لامپ های سالن روشن است ((...
8 مهر 1391

تولدت مبارک (اختصاصی دوست عزیزم آرین)

    (( آرین دوست خوبم تولدت مبارک))  ((امیدوارم به همه ی آرزوهای قشنگت برسی عزیزم ))   خاله مریم مهربان ، عمو مازیار عزیز و آرتین گل   ۵ مهرماه سالروز تولد آرین جون بهتون تبریک میگم و از خدای مهربان بهترین ها را براتون آرزومندم. دوستان عزیزی که دوست دارن به آرین عزیز تبریک بگن می تونند با این آدرس http://nini-ko0ch0olo0.blogfa.com/  به وبلاگ خودش برن و تبریک بگن     ...
5 مهر 1391

دلم براتون تنگ شده بود

دوستان عزیز دلم برای همه ی شما تنگ شده بود . من تا آخرین روز تابستان مسافرت بودم و تنها 12 ساعت قبل از بازگشایی مدرسه به اهواز برگشتم .ما به همراه خاله های عزیزم رفتیم تهران خونه مامان جون و باباجون و از اونجا همگی با هم ه همراه دایی ها و خاله ها رفتیم شمال چون عروسی داییم شمال بود جاتون خالی خیلی خوش گذشت هم توی مسیر و هم در مراسم حنابندان و عروسی و تفریح در جنگل و ساحل و دریا. در طول سفربه شمال وجود مه و بارش باران باعث زیباتر شدن مسیر شده بود  و خیلی خیلی خوش گذشت.حتما عکس های سفر رو براتون در پست  بعدی می زارم. در پست قبلی عکس های روز اول مدرسه رو گذاشتم که زیاد تاخیر نداشته باشم . ...
2 مهر 1391

مهزیاربه کلاس سوم رفت

سلام سلام صدتا سلام . من کلاس سومی شدم . خیلی خوشحالم که دوباره به مدرسه رفتم و کلاس سومی شدم آخه از قدیم میگفتن سومی رئیسن مطمئنم که شعرش یادتون هست ((اولی شلخته، دومی ها پا تخته و ...)). به خونه که رسیدم یه سر به کامپیوترم زدم و یه کوچولو بازی کردم و بعد استراحت . ناخن هام گرفتم و حمام رفتم و خوابیدم تا فردا صبح سرحال باشم . صبح مامانی از خواب بیدارم کرد با کمک بابایی دست و صورتم رو شستم صبحانه خوردم و لباس پوشیدم و مثل همیشه مامانی تلویزیون روشن کرد و شبکه دو که همیشه برنامه  کودک داره از ساعت 6:30 نگاه کنم که بعد از اتمام برنامه با کمال تعجب عکس روز اول مهر سال گذشته منو نشون داد خیلی جالب بود چون عکس رو ما براشون ارسال نکرده بودیم...
2 مهر 1391

بر می گردم با عکس های قشنگ

سلام دوستان عزیزم ما عازم سفر هستیم . آماده آماده . مامان و بابا هم از فردا مرخصی هستند و من حسابی منتظرم .دلم خیلی برای باباجون و مامان جونم تنگ شده البته برای دایی ها و خاله ها و پسرخاله و دختر خاله ها هم تنگ شده اما برای مامان جون و باباجون بیشتر. دیروز مامانی بعد از تماس ها و پیگیری های زیاد روپوش مدرسه ام گرفت .ولی فقط یک دست چون لباس های دبستان ما 20 شهریور به بعد آماده میشه و چون ما می خوایم بریم سفر مامان زودتر گرفتش که خیالش راحت باشه. من با گزارش سفر و عکس های قشنگ و خبرهای روز اول مدرسه برمی گردم . تو این مدت که من نیستم مراقب خودتون باشید به وبلاگ من همچنان سر بزنید   ...
19 شهريور 1391

یک شب خاطره انگیز

بالاخره مامانی وقت آزاد پیدا کرد و با مامان امیر فربد هماهنگی کردن و روز یک شنبه12 شهریور ما رو بردن سینما فیلم پسر خاله و بچه ننه. البته علی هم بود و ما سه نفر وقتی بهم رسیدم یادمون رفت که هدفمون دیدن فیلم باورتون میشه؟  راستشو بخواید از فیلم هیچی نفهمیدیم چون باهم حرف میزدیم و وقتی مردم احساساتی می شدند و می خندیدند ما سرمون میاوردیم بالا ببینیم چه خبر شده ؟ در کل چیز زیادی از فیلم یادم نمونده . از سنما که اومدیم بیرون توی مسیر خروج یک سگ خوشگل و ناز دیدم که از دیدن سگ بیشتر از فیلم لذت بردیم و اگه مامانی و مامان امیر فربد نبودن حتما یه راهی برای رسیدن به سگ پیدا میکردیم که نشد . بعد از دیدن فیلم هم با دوستانم رفتیم پارک و حس...
15 شهريور 1391

باز آمد بوی ماه مدرسه

سلام به روی ماه همتون بازم شهریور ماه شد و بوی پاییز و مدرسه داره میاد . باید بگم که من امسال تابستان البته تا آخر شهریور ماه 145 روز تعطیل بودم . ((دوستان شهرهای دیگه تعجب نکنید آخه به علت گرما مدارس ما زودتر تعطیل میشه خصوصا در دوران ابتدایی)) . اما من دیگه دارم خودم رو برای شروع یک سال تحصیلی جدید آماده میکنم . با مامان و بابایی رفتیم و یونیفرم مدرسه رو سفارش دادیم  که گفتن 20 شهریور آماده میشه اما  چون ما همون تاریخ داریم میریم تهران چون عروسی دایی عزیزم قرار زودتر تحویل بگیریم. اما رفتم پاساژ امام رضا کیف، کفش و همه ی لوازم تحریرم رو خریدم .وای که چقدر حال کردم چون همشون طرح انگری برد هستند و خیلی خیلی دوستش...
11 شهريور 1391