هفته ای که گذشت.
سلام دوستان گل نبودم یعنی دیر اومدم امتحان داشتم و درس هام هم سنگین بود مامانی هم درگیر من. براتون بگم از هفته دانش آموز که برای من از روز پنج شنبه 11 آبان شروع شد.بابایی گفت هدیه ای رو که میخوام بهت بدم با انتخاب خودت هر کاری گفتی همون رو انجام میدم، منم خیلی فکر کردم و گفتم بریم باغ وحش این شد که همراه بابایی و بابا خسرو رفتیم باغ وحش خوب بود خوش گذشت یه شتر مرغ توی محوطه آزاد میگشت که من از دستش فرار میکردم فکر کرده بود من مامان یا باباشم مدام میومد دنبال من . اما قسمت جالب این بود بابا بزرگم نزدیک قفس میمون ها ایستاده بود و داشت میمون ها رو نگاه میکرد که یک بچه میمون پرید به سمت قفس همون جایی که بابا خسرو ایستاده بود&n...




