مهزیار عزیز مامهزیار عزیز ما، تا این لحظه: 22 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
دونه سیب ما سامیاردونه سیب ما سامیار، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره
محفل عاشقانه ما محفل عاشقانه ما ، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
بابا محمدبابا محمد، تا این لحظه: 52 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره
مامان مهرنوشمامان مهرنوش، تا این لحظه: 47 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

دنیای مهزیار مامان

هفته ی اول و دوم تیرماه

1392/4/15 11:40
261 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دوستان خوب من

فصل تابستان هم آغاز شد و هوا بیش از روزهای پیش گرم تر شد. این روزها چون هوا خیلی گرم شده دیگه نمیرم پارکینگ تا با بچه ها بازی کنم البته دوست های منم دیگه کمتر میان. بعضی از شب ساعت 8:30 به بعد که یه کوچولو هوا بهتر شده با آرین فوتبال بازی می کنم.

بعضی از شب ها هم با بابایی میریم بیرون و با اسکوتر بازی می کنم. عاشق خرید کردن هستم چون هر چیزی که من میخرم مامان و بابا میگن خیلی خوشمزه تره . ماست میخرم بهترین ماست، قارچ میخرم همینطور و ... انگاری وقتی دست من به جنس ها میخوره مزه شون بهتر میشه. مامانی برام یه چیز کیک خوشمزه درست کرد که اونم عالی بود. چیز کیک آناناس(عکس ادامه مطلب)

در هفته گذشته همراه مامان و بابا رفتیم فروشگاه بزرگ گلستان و خرید کردیم منم هرچیزی که دلم میخواست توی چرخ ریختم و مامان و بابا برای اینکه من هر چیزی رو بر ندارم  ، هر موادی که احتیاج بود رو به من میگفتن بردارم  چون اینجور ی بیشتر به خریدهای من نظارت داشتند. 

روز شنبه 1/4/92 مامانی کارهای ثبت نام مدرسه ام انجام داد و من یه قدم به کلاس چهارم دبستان نزدیک تر شدم. خوشحالم از اینکه به کلاس بالاتر میرم اما ناراحتم که مدیرمون تغییر کرده و آقای گلزار تصمصم گرفتند از دبستان ما برند. میدونم مدیر جدید هم حتما مثل آقای گلزار خوب هستند اما خوب از وقتی مدرسه رفتم مدیرمون ایشون بودند و منم خیلی خیلی زیاد دوستشون دارم. امیدوارم هر جا که هستند همیشه شادو موفق باشند و منو فراموش نکند.

روز سه شنبه 4/4/92 همراه بابایی و عمو امید رفتیم بولینگ بازی کردیم و خیلی خوش گذشت . توپ هاش خیلی سنگین بود ولی من خوب بازی کردم و مورد تشویق قرار می گرفتم و بسی خوشحال می شدم و گاهی مغرور و همین غرور باعث می شد پرتاب بعدی بد بشه. اما در کل خوب بود.

 

مهزیار و توپ بولینگ

اشتباه نکنید هندوانه نیست  توپ به خدا

مهزیار هنگام بازی بولینگ

 

روز چهارشنبه 5/4/92 هم خونه بودم و چند دقیقه ای هم با دوستانم پایین بودم. مامانی برای شام کوفته تبریزی درست کرده بود البته به درخواست من و برای اولین بار درست می کرد و همش میگفت شهلا خانم توی برنامه ب.ف.ر.م.ا.ی.د.ش.ا.م با اون همه تجربه کوفته اش وا رفت ، کوفته ی من وا نره که کوفته مامانی وا نرفت و خیلی خوب و خوشمزه شده بود و من از مزه اش خیلی خوشم اومد. ( عکس ادامه مطلب)

روز پنج شنبه 6/4/92 من و بابایی خونه بودیم و مامانی رفت سرکار. کامپیوترم مشکل پیدا کرده بود و من حسابی ناراحت و عصبانی بودم . برای همین تا بیدار شدم زنگ زدم عمو علی  که شب بیاد خونه ما و کامپیوتر درست کنهعمو علی گفت شام مامانت برامون چی درست میکنه منم گفتم قورمه سبزی خوبه عمو علی گفت نه فقط سوپ جو و اینطوری شد که من برای شام مهمون دعوت کردم.

شب مامانی سوپ جو درست کرد و سوسیس بندری که پسرخاله ام کامیاب خیلی دوست داره . بعد از شام عمو علی رفت سراغ کامپیوتر و منو کامیاب هم پلی تری بازی کردیم و مامانی و خاله ام حسابی با هم خلوت کردند.

روز جمعه نیکان پسر خاله ام امتحان کنکور داشت و مامانی از صبح فکر نیکان بود و براش دعا میکرد البته منم دعا میکردم. نهار مامانی پلو ماهیچه درست کرد که من عاشقشم و خیلی خوشمزه بود.

روزهای شنبه و یکشنبه هم گذشت و روز دوشنبه 10/4/92 ساعت 9:45 اولین جلسه کلاس زبانم شروع شد و من به کلاس رفتم خوب بود و یکی از دوستان کلاس اولم هم با من همکلاس هست.روز 5 شنبه 13/4/92 دومین جلسه کانون زبان بود. 5 شنه شب همراه مامان و بابا به رستوران سنتی فردوسی رفتیم و آخرین 5 شنبه ماه شعبان در کنار هم خوش گذروندیم .

تایم کاری مامان از شنبه گذشته تغییر کرده و مامان باید 5:30 صبح بیدار بشه که بره سرکار من خیلی براش ناراحتم چون تایم خیلی بدی و تازه تا ساعت 14:45 دقیقه هم باید سر کار باشه و خیلی خسته میشه . به مامانی میگم کاش من میرفتم به استاندار میگفتم تایمتون رو عوض کنه مامانی میخنده و میگه عزیز دلم  کاش میشد بگی و به حرفت گوش میکردند. روزهایی که خونه میمونم خیلی خسته میشم و دلم برای مامانی خیلی تنگ میشه. من و مامانی و بابایی منتظریم که ماه مبارک رمضان بیاد و به مهمانی خدا بریم و همینطور تایم کاری مامان تغییر کنه تا مامانی بیشتر استراحت کنه چون من نگران مامانی میشم وقتی خسته باشه.

 

دوستان خوب من و مامانی های گل ادامه مطلب فراموش نشود.

 

 

 

چیز کیک آناناس

چیز کیک آناناس

چیز کیک آناناس

کوفته تبریزی

کوفته تبریزی

کوقته تبریزی


 

مهزیار عزیزم این مطلب را میزارم که بعدها بخونی و بدونی وقتی بچه بودی چه دنیایی داشتی. هر چند که همه خصوصیات ذکر شده مانند تو نیست اما میشه گفت ویژگی های گفته شده به تو خیلی نزدیکه. عزیز دل مامان خیلی دوستت دارم و همیشه بهترین ها رو برات آرزو میکنم.

بچه ی متولد تير :

اين نكته را در جايي بنويسيد تا براي هميشه در ذهنتان حك شود و هر روز متعجب نشوييد: ((خلق و خوي بچه متولد تير شما با همان سرعتي كه پوشك او را عوض مي كنيد تغيير مي كند. اين دنيا براي كودك قمري جاي جديدي است. او از همه چيزهاي خوشمزه اي كه مي خورد يا مي نوشد بسيار لذت مي برد و مجذوب تصاوير رنگارنگي مي شود كه از جلوي چشمان تيزبين او مي گذرند و اين همه را در حافظه پربار خود ثبت مي كند. او هرچه را كه تجربه كند به ياد مي سپارد. همين طور كه بزرگ مي شود هر احساس و عاطفه اي را به خاطر مي سپرد و قادر است آن را به طور دقيق به ياد بياورد.


يك زن متولد تير را مي شناسم كه در اروپا به دنيا آمده بود و هربار كه بيمار مي شد لالايي روسي را كه در كودكي شنيده بود كلمه به كلمه مي خواند، اگرچه حدود نيم قرن مي شد كه در آمريكا زندگي مي كرد. اكثر ما به سختي مي توانيم كلمات يا آهنگ لالايي زبان مادري خويش را به ياد بياوريم.


ذهن فعال كودك تير ماه، از صبح تا شب، هر چه را مي بيند و مي شنود در حافظه خود ثبت مي كند. والدين او خيلي مشكل مي توانند او را تا اوج روياهايش دنبال كنند، يا همراه با او در رودخانه تخيلات درخشان او غوطه ور شوند. احساسات او بسيار غني، فراوان و گوناگونند، ولي گاهي اوقات پيش مي آيد كه احساس تنهايي مي كنند.


بازي كردن با بچه هاي متولد تير بسيار شادي بخش و سرگرم كننده است. آنها بچه هاي شيريني هستند، قيافه هايي مضحك دارند، و با چشمهايشان انگار حرف مي زنند. وقتي گريه مي كنند چهره شان حالت عادي خود را از دست مي دهد، وقتي ادا در مي آورند صورت آنها چين مي خورد، و موقعي كه لبخند مي زنند مي شكفند. تماشاي چهره آنها سرگرم كننده است، ولي احتمالا هميشه آرزو مي كنيد كه اي كاش مي شد فهميد كه چه موقع مي خواهد بخندد، به چه چيز در دوردستها خيره شده است، و به چه موسيقي جلب كننده اي گوش مي دهد.


نيازهاي عاطفي بچه هاي متولد تير بيش از بچه هاي متولد اسفند است. قوي ترين عاملي كه بر متولدين تير تاثير مي گذارد محيط اوليه خانواده است. خرچنگها، از دوران نوزادي تا نوجواني، دقيقا همان واكنشهاي پدر و مادر و خواهر و برادرهاي خود را تقليد و تكرار مي كنند. كودك تحت تاثير ماه شما احتمالا خجالتي است و نمي تواند تمايلات دروني خود را براي شما بازگو كند ولي از صميم قلب خواهان آن است كه او را در آغوش بگيريد و دوستش داشته باشيد. اگر اين بچه متواند توجه خانواده، اقوام و دوستانش را به خود جلب كند از بين مي رود.


يك شب دير وقت در آشپزخانه يكي از دوستان نزديكم كه متولد تير است بوديم و داشتيم راجع به كودكي او صحبت مي كرديم. او گفت: ((وقتي كه دختر مدرسه اي بودم پدر و مادرم هفته اي ده پانزده سنت به من پول تو جيبي مي دادند. ولي من هيچ وقت پولم را خرج نمي كردم. بلكه آن را پس انداز مي كردم تا بتوانم آن را جايزه بدهم.)) من پرسيدم: ((براي چي؟)) جواب داد: ((خوب، من آخر هر ماه به آن دوستي كه بهترين رفتار را در طي آن ماه با من داشت پنجاه سنت جايزه مي دادم.)) تعجب كردم و خواستم به او بگويم كه با آن پول مي توانست چقدر شكلات و چيزهاي جالب ديگري بخرد ولي در چشمهايش چيزي ديدم كه نظرم عوض شد.

كودك متولد تير در دوره نوجواني ممكن است براي مدتي كوتاه، بدون هيچ دليلي، كمي ياقي گري كند، ولي در طي سالهاي حساس زندگي اش، معمولا نظم و انضباط را مي پذيرد. زدگي دروني او برايش خيلي واقعي و زنده است و از همين رو مي تواند ساعتها در تنهايي بماند و با خود بازي كند. حتي ممكن است يك همبازي خيالي به اسم بوريس يا بتي داشته باشد كه به كمك مي كنند تا گلهاي خيالي بكارد و با هم دزد بازي كنند. همبازي خيالي او هميشه با ادب و خوش رفتار است و مي گذارد كه او در بازي ها برنده شود.

گاهي اوقات اين همبازيهاي خيالي براي چند هفته اي غيبت مي كنند، ولي به محض آن كه دوستان واقعي او احساساتش را جريحه دار مي سازند و مقام رياست را از او مي گيرند آنها دوباره سر و كله شان پيدا مي شود. با وجود آن كه اغلب متولدين تير آدمهايي ساكت و سر به زير هستند ولي نشانه خورشيدي آنها دلالت بر حاكم بودن آنها مي كند. آنها عليرغم احساسات ظريف و رفتار آرام خود، به هيچ وجه مطيع و فرمانبردار كسي نخواهند شد. همچنين از نظر فكري بچه هاي مستقلي هستند.

معمولا بچه هاي جيغ جيغو بيشترين توجه را جلب مي كنند، اما بچه متولد تير از چنين روشي پيروي نمي كند، ولي اگر به او بي اعتنايي كنيد يا او را مورد بي مهري قرار دهيد گريه را سر خواهد داد. البته گريه اي كه سيل راه مي اندازد و ممكن است اتاقش را آب ببرد. انگار كه كسي شير آب را باز گذاشته باشد و آب همه جا را برداشته باشد! اگر اين اشكها نتواند آن احساس ترحم و دلسوزي را كه سخت بدان محتاج است جلب كند آنگاه اين پسر يا دختر كوچولو وقتي كه بزرگ شد همانند مردان متولد شهريور درونگرا مي شود و احساسات خود را پنهان مي كند و قادر نيست عشق بورزد و از ديگران محبت دريافت كند. آنگاه به تنهايي پناه مي برد و كمتر دوست مي گيرد و در سنين پيري آدم گوشه گيري خواهد شد.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)