مهزیار و یلدای 1391
سلام دوستان عزیزم . خوب هسنید ، امیدوارم شب یلدا به همگی خوش گذشته باشه و زمستان خیلی خوبی پیش رو داشته باشید.
۱۳۹۱/۹/۳۰روز ۵ شنبه: من و بابایی خونه بودیم و من فقط بازی کردم تا مامانی از سرکار آمد مامان زودتر برگشت و مرخصی ساعتی گرفته بود.البته بابایی انارها رو دون کرده بودو مامانی هم مشغول درست کردن ژله شد و از راه دور هم منو به انجام دادن تکالیف تشویق می کرد. در کنار هم ناهار خوردیم و من بازم تکالیفم رو انجام دادم ساعت ۲ دوش گرفتم و آماده شدم برای رفتن به تولد دوست عزیزم نریمان. ساعت ۳:۳۰ مامان و بابا منو بردن تولد و من تا ساعت ۸ تولد بودم . خیلی خوش گذشت .اما بچه ها همش میگفتن امشب آخر زمان نوسترداموس گفته بیاید از هم خداحافظی کنیم خورشید ۳ روز نور نداره و از این حرف ها راستشو بخواهید من نگران شده بودم
اما بزرگترها همه میگفتند دروغ.و من همش دعا میکردم که دروغ باشه
که خدارو شکر دروغ بود![]()
وقتی به خونه برگشتم اینجوری شدم
مامانی میز شب یلدا رو چیده بود چند مدل ژله درست کرده بود و انارها رو خیلی خوشگل تزیین کرده بود. اما شانس هندوانه اش خوب نبود و یه ذره شاکی بود چون نتونسته بود مدل خاصی بهش بده. بابایی میگفت برم بخرم اما مامانی گفت نمی خواد و بالاخره مامان موفق شد. هرسال شب یلدا همه خونه ی ما هستند جون سالگرد عروسی مامان و باباست اما امسال بنا به دلایلی خاله ها نمی تونستند بیان و عمو علی هم سرکار بود برای همین ما هم انار و ژله ها رو بردیم خونه مامان بزرگم و در کنار عمه ها و باباخسرو و شب یلدا رو در کنار آنها بودیم که خیلی خوش گذشت. البته اینم بگم که منم کادو گیرم اومد به مناسبت سالگرد عروسی مامان و بابا. همیشه تولد های مامان و بابا و سالگرد عروسی منم هدیه میگیرم ![]()
روز جمعه ۱/۱۰/۹۱ : من مشغول درس خوندن بودم چون شنبه امتحان ریاضی داشتم و حسابی تمرین کردم.
گزارش تصویری


قبل از رفتن به تولد نریمان

میز یلدای ۱۳۹۱




چه انار خوشگلی مامانی درست کرده![]()



خونه مامان بزرگم هستم و طبق معمول از در رفتم بالا و مامان شیرین نگران که من نیفتم .




مهزیار و یلدای 1391 
