مهزیار عزیز مامهزیار عزیز ما، تا این لحظه: 22 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
دونه سیب ما سامیاردونه سیب ما سامیار، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره
محفل عاشقانه ما محفل عاشقانه ما ، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
بابا محمدبابا محمد، تا این لحظه: 52 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره
مامان مهرنوشمامان مهرنوش، تا این لحظه: 47 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

دنیای مهزیار مامان

مسابقه نی نی و محرم

 با آرزوی قبولی عزاداری های شما عزیزان  این عکس مهزیار در ۹ ماهگی است در محرم سال ۱۳۸۳ مهزیار در مسابقه شرکت کرده آلبوم چهارم کد ۷۹  لطفا رای دهید. http://2nyaienafis.niniweblog.com/post1409.php اینم آدرسش حتما سر بزنید. ...
7 آذر 1391

روزهای زیبای پاییزی

سلام صبح قشنگ بارونی و دلپذیرتون بخیر این روزها هوا در اهواز یسیار عالی و خوب . من هروز از اینکه بارون میاد لذت میبرم و البته میرم زیر بارون و خیس میشم. و همینجوری که دیدید میخندم.  به همین شدت. ۹۱/۸/۲۵ : خوب باید براتون از ۵ شنبه هفته پیش بگم که طبق ۵ شنبه های ژیش من و بابام خونه بودیم چون ما هر دومون تعطیلیم  و مامانی باید بره سرکار شب های ۴ شنبه قیافه اش اینجوری که میخواد صبح بره و ما خوابیم. صبح حسابی خوابیدیم و بعد بابا میخواست بره بیرون کار اداری داشت و منم رفتم خونه مامان بزرگم. عصر بابا اومد دنبالم و با هم رفتیم آرایشگاه و خوشگل تر شدیم و برگشتیمسریع دوش گرفتیم و مثل همه ۵ شنبه ها رفتیم بیرون کلی خوش گذ...
30 آبان 1391

عکس های آتلیه ای من

سلام دوستان خوب این عکس ها عکس هایی هستند که در ساری گرفتم قبل از رفتن به عروسی دایی مبین. البته از عکس ها عکس گرفتم چون ما اونجا فقط عکس گرفتیم و روز بعد انتخاب کردیم برای همین عکس ها وقتی آماده شدند برامون باپست فرستادند و فایل عکس ها رو نداریم برای همین خیلی با کیفیت نیستند اما امیدوارم شما خوشتون بیاد.     البته اینم بگم که ما خیلی عجله داشتیم و خانم فلاح عکاس آتلیه خیلی زمان نداشت که مدل های بهتری بمون بده و جالب اینکه ما نوبت داشتیم اما همگی باهم رفتیم یعنی همه ی خاله ها و دایی ها البته بجزء عروس و داماد . ...
25 آبان 1391

هفته ای که گذشت.

سلام دوستان گل نبودم یعنی دیر اومدم امتحان داشتم و درس هام هم سنگین بود مامانی هم درگیر من. براتون بگم از هفته دانش آموز که برای من از روز پنج شنبه 11 آبان شروع شد.بابایی گفت هدیه ای رو که میخوام بهت بدم با انتخاب خودت هر کاری گفتی همون رو انجام میدم، منم خیلی فکر کردم و گفتم بریم باغ وحش این شد که همراه بابایی و بابا خسرو رفتیم باغ وحش خوب بود خوش گذشت یه شتر مرغ توی محوطه آزاد میگشت که من از دستش فرار میکردم فکر کرده بود من مامان یا باباشم مدام میومد دنبال من .  اما قسمت جالب این بود بابا بزرگم نزدیک قفس میمون ها ایستاده بود و داشت میمون ها رو نگاه میکرد که یک بچه میمون پرید به سمت قفس همون جایی که بابا خسرو ایستاده بود&n...
18 آبان 1391

عیدسعید غدیر و روز دانش آموز مبارک

((تو آن عاشق ترین مردی که در تاریخ می گویند تو آن انسان نایابی که با فانوس می جویند تمام باغ ها در فصل لب های تو می خندند تمام ابرها در شط چشمان تو می مویند . . .)) ای خدای مرتضی ، گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه نامردی در جهان بخشکد . *** عید غدیر خم ، عید ولایت و امامت بر شما  مبارک ***   چه دلهره های دلکش و اضطراب های غریبی است این ترانه رویش و این عطش بی امان دانستن! قدر سرگیجه هایت را ،  قدر پرسش هایت را خوب بدان! بگذار آسان و بی کاستی، شعله های کوچک اندیشه و احساس در تو شکوفا شود! ***دوستان دانش آموز روزتان مبارک***    ...
11 آبان 1391

تقدیر از دانش آموزان ممتاز دانشگاه آزاد مثل من

سلام دوستان گل من عیدتون مبارک جاتون خالی این دو روز تعطیلی رو حسابی خوش گذروندم. مامانی ۵ شنبه رو مرخصی گرفت و خونه موند منم تکالیفم رو انجام دادم و عصر همگی رفتیم آبادان که حسابی خوش گذشت. شب از آبادان برگشتیم. عکس های زیر غروب خورشید در جاده آبادان است و عکس بعدی هم پرواز جت ها در آسمان و اقعا زیبا بود.و عکس آخر در محل یاد بود سینا رکس آبادان است. که در ۲۸ مرداد ۵۷ به آتش کشیده شد و نزیدیک به ۴۰۰ نفر شهید شدند. البته محل سینما رکس قدیم به پاساژ تبدیل شد که آن هم در سال های بعد مجددا در آتش سوخت و الان مغازه ها بسته می باشند. ((محل یادبود شهدای سینما رکش آبادان)) صبح جمعه که مصادف با عید قربان ب...
7 آبان 1391