مهزیار و هفته اول و دوم بهمن ماه
سلام دوستان خوب ببخشید نبودیم هم من و هم مامانی، حسابی سرمون شلوغ و کار داریم البته من که زیاد کار ندارم فقط درس و مشق، اما مامان و بابایی حسابی مشغول هستند. در دو هفته ی گذشته مامانی وسایل خونه رو جمع و جور میکنه برای جابجایی، خیلی خسته شده بابایی خیلی کمک میکنه اما هر دوشون وقتی از سرکار برمی گردند با خستگی شروع میکنند به کار کردن. منم درس میخونم و مشق های شب رو می نویسم. تو هفته ی گذشته من احساس کردم قلبم درد میکنه وقتی به مامانی گفتم خیلی نگران شد و عصر با بابایی بردنم دکتر که آقای دکتر خندید و گفت هیچ مشکلی نداری و الکی خودتو برای مامان و بابات لوس نکن حتما توی مدرسه شیطونی کردی و خوردی زمین و قفسه سینه ات د...




