نامه ی عاشقانه
نامه ی عاشقانه ی پسر گلم
دیشب زودتر از بقیه شب ها خوابیدم، آخه خواهر گلم و پسرش شهراد از تهران آمدن اهواز و پیش ما هستند. تایم کاری ما هم که خیلی بد شده از 7 صبح تا 3:15 دقیقه، برای همین خیلی خسته میشم و بعضی شب زود میخوابم البته زود ما بین 11:30 تا 12 شب .
جون خواهری بودش وقتی خوابم گرفت رفتم و خوابیدم . صبح که بیدار شدم برم سر کار جلوی آیینه نشستم و داشتم فکر میکردم که وای اصلا حال ندارم و خسته ام که یک دفعه چششم به کاغذی افتاد که با خط پسرگلم متنی روش نوشته شده بود.

وای نمیدونید که با خواندن نامه ی گل پسرم چه انرژی مثبتی گرفتم و کلی سرو حال شدم. الهی فداش بشم. مهزیار از وقتی با سواد شده نامه زیاد برام نوشته اما خوب بیدار بودم و اون نامه رو تو اتاق خودش می نوشت و فوری نامه رو بهم میداد . اما نامه دیروز یه چیز دیگه بود. منم در جواب نامه پسرم در کنارش این رو نوشتم تا وقتی بیدار شد بخونه.

((مهزیار عزیز تو همه زندگی ،جان و هستی منی. به داشتنت افتخار میکنم و هر روز و هر لحظه برای داشتن تو خدای مهربان را سپاس گزارم.))




نامه ی عاشقانه
