مهزیار عزیز مامهزیار عزیز ما، تا این لحظه: 22 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره
دونه سیب ما سامیاردونه سیب ما سامیار، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره
محفل عاشقانه ما محفل عاشقانه ما ، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
بابا محمدبابا محمد، تا این لحظه: 52 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره
مامان مهرنوشمامان مهرنوش، تا این لحظه: 47 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

دنیای مهزیار مامان

نامه ی عاشقانه

1392/6/4 12:19
307 بازدید
اشتراک گذاری

نامه ی عاشقانه ی پسر گلم

دیشب زودتر از بقیه شب ها خوابیدم، آخه خواهر گلم و پسرش شهراد از تهران آمدن اهواز و پیش ما هستند. تایم کاری ما هم که خیلی بد شده از 7 صبح تا 3:15 دقیقه، برای همین خیلی خسته میشم و بعضی شب زود میخوابم البته زود ما بین 11:30 تا 12 شب .

جون خواهری بودش وقتی خوابم گرفت رفتم و خوابیدم . صبح که بیدار شدم برم سر کار جلوی آیینه نشستم و داشتم فکر میکردم که وای اصلا حال ندارم و خسته ام که یک دفعه چششم به کاغذی افتاد که با خط پسرگلم  متنی روش نوشته شده بود.

نامه عاشقانه مهزیار به مامان

وای نمیدونید که با خواندن نامه ی گل پسرم چه انرژی مثبتی گرفتم و کلی سرو حال شدم. الهی فداش بشم. مهزیار از وقتی با سواد شده نامه زیاد برام نوشته اما خوب بیدار بودم و اون نامه رو تو اتاق خودش می نوشت و فوری نامه رو بهم میداد . اما نامه دیروز یه چیز دیگه بود. منم در جواب نامه پسرم  در کنارش این رو نوشتم تا وقتی بیدار شد بخونه.

((مهزیار عزیز تو همه زندگی ،جان و هستی منی. به داشتنت افتخار میکنم و هر روز و هر لحظه برای داشتن تو خدای مهربان را سپاس گزارم.))

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)