کبوترهای من
سلام و درود
دوست دارم امروز براتون از کبوترهامون بگم
تعجب کردید می دونم اما زیاد اینجوری نشید
چون این کبوترها داستان دارند. تقریبا ۴ سال هست که ما خونه مون عوض کردیم و آمدیم این خونه از وقتی که اومدیم و کولرهای پنجره ای رو گذاشتیم کبوتر دار شدیم .
تازه به این خونه اومده بودیم که پشت پنجره اتاق خواب مامان اینا صدای بال زدن پرنده میومد و سر و صداشون که با دقت کردن متوجه شدیم صدای کبوتر و از پنجره اتاق من نگاه کردیم و دیدم یک جفت کبوتر پشت کولر لانه درست کردند و تخم گذاشتند و از اون موقع این لانه شد خانه اجدای این کبوترها چون تا الان چند نسل اینجا تخم گذاشتند بزرگ شدند و رفتند و نسل بعد اومده و جالب اینه که تا زمانی که اونا باشند و تخم داشته باشند کولر اتاق خواب روشن نمیشه چون مامان و بابا دلشون نمیاد اونا اذیت بشن البته مامانی بعضی وقت ها میگه اذیت نمیشن چون تو هوای بالای ۵۰ درجه اهواز اذیت نیستند و هوای کولر اذیتشون نمیکنه اما دوباره پشیمون میشه و کولر همچنان خاموش میمونه. تازه یه چیز دیگه بابام براشون سایبان گذاشته که آفتاب و بارندگی اذیتشون نکنه . این کبوترها الان جزی از خانواده ما هستند. اینم بگم که مامانم پشت پنجره اتاق محل کارش هم گنجشک لانه داره البته توی پاییزو زمستان و اوایل بهار
و بعضی وقت ها جوجه گنجشک ها که میخوان پرواز یاد بگیرند از لانه میفتاند پایین و مامان و باباشون شروع می کنند به سر و صدا کردن و مامان من میره و جوجه ها رو میزاره سر جاشون توی لانه
مامان من خیلی شجاع و تقریبا از حیوانات نمیترسه یک بار هم مار انداخت گردنش و باهاش عکس گرفت ![]()
اینم دو تا عکس از کبوترمون و تخم هایش که دیروز از توی اتاق خوابم ازشون گرفتم.






کبوترهای من
