مهزیار عزیز مامهزیار عزیز ما، تا این لحظه: 22 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
دونه سیب ما سامیاردونه سیب ما سامیار، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره
محفل عاشقانه ما محفل عاشقانه ما ، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
بابا محمدبابا محمد، تا این لحظه: 52 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره
مامان مهرنوشمامان مهرنوش، تا این لحظه: 47 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

دنیای مهزیار مامان

هفته چهارم آذرماه و جشن شب یلدای مدرسه

1391/9/29 10:59
1,028 بازدید
اشتراک گذاری

هموطنان و دوستان عزیز هزاران درود

روزهای شنبه و یکشنبه در  هفته چهارم آذرماه با امتحان شروع شد. توی این روزها فقط سرماخوردگی مامانی منو خیلی ناراحت کرده بود البته هم من و هم بابایی رو . چون وقتی مامان حال نداشته باشه با اینکه سعی میکنه نظم و برنامه های خونه تغییر نکنه بازم خونه  انگار مثل همیشه نیست. بابایی مامانی رو برد دکتر و دکتر براش سه روز استراحت نوشت ولی مامانی فقط دوشنبه رو استراحت کرد . البته بابایی خیلی مواظب مامان بود . براش آب میوه می گرفت اجازه نمی داد کاری انجام بده روزی که مرخصی بود ازش قول گرفت آشپزی نکنه و براش غذا گرفت و آورد . منم اینجور وقتا میگم بابایی من فکر میکنم تو مامانی رو بیشتر من دوست داری؟؟؟!!! و بابایی میگه نه عزیزم من تو رو از مامانت بیشتر دوست دارم و من خوشحال میشممنم تو این چند روز حسابی آب میوه خوردم تا بدنم قوی بشه و سرما نخورم

روز دوشنبه۲۷/۹/۹۱ : من کلاس تقویتی داشتم و تا ساعت 3:15 دقیقه مدرسه بودم و بابای مهربون و خوبم اومد دنبالم. راستی کلاس های کانون زبانم هم از چند روز دیگه شروع میشه.خانم سر کلاس کلی از من تعریف کرد که مهزیار همیشه درس میخونه و آماده است چون به سوالات گروه های دیگه ی کلاس که همکلاسی هام نتونستند جواب بدهند من جواب دادم  و خانم معلم ازم راضی بود .

روز سه شنبه یعنی ۲۸/۹/۹۱ : جشن شب یلدا در مدرسه برگزار شد . البته با تلاش و همکاری  تعدادی از مامان های مهربون و هنرمند کلاس سوم. توی دبستان ما 4 کلاس پایه سوم هست که مامان ها با همکاری برای ما سفره شب یلدا اونم بشکل کاملا سنتی برگزار کردند. توی عکس ها می بینید  یه کرسی درست کردند و ما بچه ها دور آن جمع شدیم و عکس گرفتیم. البته اینم بگم  که مامان من با اینکه حالش خوب نبود اما اومد و در تزیین سفره و دکور و همچنین پذیرایی که شامل کیک های فنجونی خونگی با خامه های رنگی ، آش رشته ، انار، آجیل و شکلات و ...  از بچه ها همکاری کرد. دست همشون درد نکنه خیلی خوب بود و خوش گذشت . شب هم رفتیم کتاب فروشی محام و دایره المعارف علوم را خریدم و بعد رفتیم خونه ی خاله میترا که البته خاله معصومه هم بود و خیلی خوش گذشت.

فعلا این عکس ها رو ببینید تا شب یلدا اصلی یعنی ۳۰/۹/۹۱ .

مهزیار و سفره یلدای سال 91

در این عکس هنوز سفره کامل نشده است

مهزیار و معلم عزیزش خانم روغنی

من و معلم عزیزم خانم روغنی

مهزیار و محمد

من و محمد خواجه باورصاد که وبلاگ هم داره و وبلاگش توی لیست پیوندهای وبلاگم هست.

مهزیار در حال تفکر

توی این عکس من دارم فکر میکنم و شایان ترک غمگین و ناراحت نمی دونم چرا؟

مهزیار و سفره یلدای سال 91

مهزیار در حال گوش دادن به صحبت های همکلاسیش

قسمت اول : در این عکس من با دقت دارم به صحبت های محمد گوش میدم

مهزیار در حال صحبت کردن با همکلاسیش

قسمت دوم: من دارم با خنده و شیطنت جواب محمد میدم

مهزیار در جمع همکلاسی ها و خانم روغنی

من در جمع تعدادی از همکلاسی هام و معلم عزیزم

کیک سفره یلدا با طرح انگری برد

این کیک هم خیلی خوشگل انگری برد زمستانی

دوست عزیزم نریمان

نریمان دوست عزیزم که دو سال باهم توی یک کلاس نیستیم اما هنوزم دوست های صمیمی هستیم. ۵ شنبه تولد نریمان هم هست که من قرار حتما برم.

منتظر خبرها و عکس های یلدای من باشید

(( یلداتون پیشاپیش مبارک ))

برمی گردم خیلی زود

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)