هفته چهارم آذرماه و جشن شب یلدای مدرسه
هموطنان و دوستان عزیز هزاران درود
روزهای شنبه و یکشنبه در هفته چهارم آذرماه با امتحان شروع شد. توی این روزها فقط سرماخوردگی مامانی منو خیلی ناراحت کرده بود البته هم من و هم بابایی رو . چون وقتی مامان حال نداشته باشه با اینکه سعی میکنه نظم و برنامه های خونه تغییر نکنه بازم خونه انگار مثل همیشه نیست. بابایی مامانی رو برد دکتر و دکتر براش سه روز استراحت نوشت ولی مامانی فقط دوشنبه رو استراحت کرد . البته بابایی خیلی مواظب مامان بود . براش آب میوه می گرفت اجازه نمی داد کاری انجام بده روزی که مرخصی بود ازش قول گرفت آشپزی نکنه و براش غذا گرفت و آورد . منم اینجور وقتا میگم بابایی من فکر میکنم تو مامانی رو بیشتر من دوست داری؟؟؟!!!
و بابایی میگه نه عزیزم من تو رو از مامانت بیشتر دوست دارم و من خوشحال میشم
منم تو این چند روز حسابی آب میوه خوردم
تا بدنم قوی بشه و سرما نخورم![]()
روز دوشنبه۲۷/۹/۹۱ : من کلاس تقویتی داشتم و تا ساعت 3:15 دقیقه مدرسه بودم و بابای مهربون و خوبم اومد دنبالم. راستی کلاس های کانون زبانم هم از چند روز دیگه شروع میشه.خانم سر کلاس کلی از من تعریف کرد که مهزیار همیشه درس میخونه و آماده است چون به سوالات گروه های دیگه ی کلاس که همکلاسی هام نتونستند جواب بدهند من جواب دادم و خانم معلم ازم راضی بود .
روز سه شنبه یعنی ۲۸/۹/۹۱ : جشن شب یلدا در مدرسه برگزار شد . البته با تلاش و همکاری تعدادی از مامان های مهربون و هنرمند کلاس سوم. توی دبستان ما 4 کلاس پایه سوم هست که مامان ها با همکاری برای ما سفره شب یلدا اونم بشکل کاملا سنتی برگزار کردند. توی عکس ها می بینید یه کرسی درست کردند و ما بچه ها دور آن جمع شدیم و عکس گرفتیم. البته اینم بگم که مامان من با اینکه حالش خوب نبود اما اومد و در تزیین سفره و دکور و همچنین پذیرایی که شامل کیک های فنجونی خونگی با خامه های رنگی ، آش رشته ، انار، آجیل و شکلات و ... از بچه ها همکاری کرد. دست همشون درد نکنه خیلی خوب بود و خوش گذشت . شب هم رفتیم کتاب فروشی محام و دایره المعارف علوم را خریدم و بعد رفتیم خونه ی خاله میترا که البته خاله معصومه هم بود و خیلی خوش گذشت.
فعلا این عکس ها رو ببینید تا شب یلدا اصلی یعنی ۳۰/۹/۹۱ .

در این عکس هنوز سفره کامل نشده است

من و معلم عزیزم خانم روغنی

من و محمد خواجه باورصاد که وبلاگ هم داره و وبلاگش توی لیست پیوندهای وبلاگم هست.

توی این عکس من دارم فکر میکنم و شایان ترک غمگین و ناراحت نمی دونم چرا؟


قسمت اول : در این عکس من با دقت دارم به صحبت های محمد گوش میدم

قسمت دوم: من دارم با خنده و شیطنت جواب محمد میدم

من در جمع تعدادی از همکلاسی هام و معلم عزیزم

این کیک هم خیلی خوشگل انگری برد زمستانی![]()

نریمان دوست عزیزم که دو سال باهم توی یک کلاس نیستیم اما هنوزم دوست های صمیمی هستیم. ۵ شنبه تولد نریمان هم هست که من قرار حتما برم.
منتظر خبرها و عکس های یلدای من باشید![]()
(( یلداتون پیشاپیش مبارک ))
برمی گردم خیلی زود![]()




هفته چهارم آذرماه و جشن شب یلدای مدرسه
