بدون عنوان
سلام دوستان خوب
((روز مادر، روز جهانی کارگر و روز معلم به همه ی مادرها، کارگران و معلم های عزیزم تبریک میگم))
امروز 15 اردیبهشت و من روزهای خوبی رو گذروندم.از 2اردیبهشت ماه درس خواندن من حسابی شروع شد و امتحان هام رو دادم. البته بین این درس خوندن ها تفریح هم داشتم.4 اردیبهشت امتحان دیکته داشتم .پنجشنبه مامانی مرخصی گرفت و به درس من و حال بابایی رسید آخه بابا سرما خورده بود. مامانی با من ریاضی تمرین می کرد برای بابایی آبمیوه می گرفت برای من توپک مرغ و پنیر درست کرد و برای بابایی سوپ وتا شب همین طوربه من و بابایی می رسید مثلا مرخصی بود .

مهزیار در حال ریاضی خوندن

زمان استراحت بابایی ناخن میگیره مامانی عکس![]()
جمعه 6 اردیبهشت تولد دختر عمه ام آیلین بود مامانی تا ظهر با من ریاضی کار کرد و عصر رفتیم تولد ، اولش نمی خواستم برم ولی به اصرار مامان و بابا رفتم که چون پسر عمه مطصطفی هم اومده بود به من حسابی خوش گذشت.

قبل از رفتم به تولد آیلین


من و مصطفی پسر عمه ام
شنبه 7 امتحان ریاضی داشتم که خیلی خوب بود مامانی و مامان دوستم شایان حسابی مشغول برنامه ریزی برای جشن روزمعلم بودند . 8 اردیبهشت تولد پسر همسایه مون ابوالفضل دعوت بودم که البته پسر دوست بابایی هم هست تولدش حسابی پسرونه بود و خیلی خوش گذشت با هم دیگه بازی کردیم، فیلمهایی که دوست داشتیم دیدم و خیلی خوش گذشت. وقتی از تولد برگشتم مامانی دید بیحالم من گفتم خسته اما مامانی گفت نه سرما خوردی و راست می گفت بهم دارو داد و من خوابیدم صبح وقتی از خواب بیدار شدم مامان پیشم بود البته بابایی تا ساعت 10 مونده بود خونه و مامانی 10 به بعد اومد که منم همون موقعه از خواب بیدار شدم و اینطوری شد که 9 اردیبهشت غایب شدم . 10اردیبهشت امتحان مرأت داشتم که جشن روز معلم هم برگزار کردیم و عالی بود و معلم عزیزم خانم روغنی خیلی خوشحال شده بود و از مامانی و مامان شایان هم خیلی تشکر کرد .

من و معلم عزیزم خانم روغنی

مهزیار در کنار آقای گلزار مدیر دبستان

مهزیار در حال هدیه دادن به خانم روغنی
11 اردیبهشت هم امتحان بنویسیم داشتم که عالی بود و بعد با همه معلم ها خداحافظی کردم چون دیگه تعطیل شدم.
روز مادر هم که یازدهم بود من و بابایی حسابی با هم نقشه کشیدیم که مامان رو غافلگیر کنیم .من رفتم مدرسه بابایی هم رفت سرکار ولی بابایی مرخصی ساعتی گرفته بود گل خریده بود و گلبرگ ها رو از توی ورودی خونه ریخته بود و نامه و هدیه و شاخه گل سرخ رو به آینه چسبونده بود مامان که در باز کرد و این ها رو دید خیلی خوشحال شد و از من و بابایی تشکر کرد و فوری به بابایی زنگ زد و تشکر کرد. برای مامانی هدیه نقدی دادیم از نوع دلار .

تبریک روز مادر و روز زن توسط من و بابایی![]()
شب هم رفتیم پیش مامان شیرین و هدیه مامان و بابا و همچنین هدیه خودم همراه با کیک به مامان شیرین تقدیم کردیم و ازش بخاط همه زحمت هایی که برای ما میکشه تشکر کردیم.
البته به مامان جون هم تلفنی تبریک گفتیم و هدیه مون رو نقدی به حسابش واریز کردیم. شب هم بارون میومد و آخر شب من ف مامان و بابا رفتیم لب کارون و از آب و هوایی عالی لذت بردیم.

خنده زورکی ![]()
12 اردیبهشت مامانی رفت سرکار و بارندگی هنوزم ادامه داشت وقتی از خواب بیدارشدم و صبحانه خوردم با بابایی رفتیم جاده ساحلی و از هوای خوب و بارونی حسابی استفاده کردیم بعدم رفتیم دنبال مامان و آوردیمش خونه با هم نهار خوردیم و ساعت 2 بود که بارون شدید شد وبعد هم تگرگ اومد خیلی جالب بود اونم توی اهواز و این موقع از سال . همگی توی تراس بودیم و از بارون لذت بردیم عکس هم گرفتیم.

بارندگی شدید همراه با تگرگ
شب هم به مناسبت تولد کیهان پسر خاله ام و البته خاله میترا مهمان خاله اینا بودیم و همگی رفتیم رستوران سنتی فردوسی که جای باصفایی بود و خیلی خیلی خوش گذشت.



تولد کیهان

من و نیکان پسر خاله ام
برای دیدن عکس ها ادامه مطلب فراموش نشود.![]()

میز کلاس ما در روز جشن معلم

کیک روز معلم به سلیقه مامان

گل اهدایی به معلم عزیزمون از طرف همه مامان ها به سلیقه من و مامانی
(( آخه خانم روغنی رنگ صورتی رو دوست داره))

مهزیار و تمامی همکلاس های کلاس سوم /۳

آقای برومی آقای گلزار و خانم نسیم
مهزیار و خانم حفیظی معلم زبان

مهزیار و دوستان به همراه خانم حاتمی کتابدار مدرسه

یه عکس دیگه از بارندگی روز ۵ شنبه


نتیجه کشیدن گوش من ![]()

نتیجه کشیده شدن گوش نیکان![]()







بدون عنوان
