مهزیار عزیز مامهزیار عزیز ما، تا این لحظه: 22 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
دونه سیب ما سامیاردونه سیب ما سامیار، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره
محفل عاشقانه ما محفل عاشقانه ما ، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
بابا محمدبابا محمد، تا این لحظه: 52 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره
مامان مهرنوشمامان مهرنوش، تا این لحظه: 47 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

دنیای مهزیار مامان

هفته سوم خرداد +سفر یک روزه به جزیره + انتخابات

1392/3/26 11:33
956 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام صدتا سلام

حالتون چطور دوستای خوب من؟ خوش می گذره؟ امیدوارم مثل من به همگی شما خوش بگذره.

یک ماه از تعطیلات تابستانه من تمام شده و من دلم برای مدرسه تنگ شده البته هنوزم از اینکه تعطیل هستم خوشحالم اما دل دیگه چکارش کنم. امسال تعطیلات خردادماه نشد که مثل هر سال بریم تهران و به مامان جون و باباجون سر بزنیم آخه بابایی درگیر امتحانات پایان ترم دانشجوها بود و نمی شد رفت . البته بابایی خیلی اصرار کرد که من و مامان بریم ولی مامان دلش نیومد بابا رو تنها بزاره برای همین نرفتیم . مامان برای اینکه خاله ها هم امسال نرفتن رو ز14 خرداد برای شان دعوتشون کرد خونه و دور هم بودیم که حسابی خوش گذشت و فیلم بچه گی پسرخاله هام رو دیدیم و کلی خندیدیم . مامانی برای شام رولت کالباس ،کشک بادمجان و ماکارانی به همراه سالاد و ... درست کرده بود و آخر شب هم بعد از دیدن فیلم ها با کیک موزی که درست کرده بود همراه چایی ازمون پذیرایی کرد که خیلی مزه داد.

البته توی این چند روز تعطیلی عمه کتایون هم اومده بود خونه ی مامان شیرین و به من همراه پسر عمه ام رضا خیلی خوش گذشت و یک روز هم خونه ی عمه اعظم بودیم که مامان هم از سر کار اومد اونجا و دورهم بودیم.

من همچنان عصرها با دوستام توی پارکینگ بازی می کنم . تا حالا فوتبال بازی بود اما این روزها با اسکوتر و دوچرخه هم بازی می کنیم و حسابی خاکی و قرمز میشم و میام خونه و مستقیم میرم زیر دوش .

روز پنجشنبه 23 خرداد همراه بابایی و مامانی رفتیم جزیزه سد شهید عباسپور که واقعا جای قشنگی بود و میشه گفت بهشت گمشده خوزستان که البته برای همه امکان رفتن به اونجا وجود نداره و معمولا مدیران کشور و استان و پرسنل سازمان آب و برق میتونن برن البته میشه از طریق شرکت گردشگری ساب هم اقدام کرد که اگه امکان داشته باشه با پرداخت هزینه رفت. ما از اهواز رفتیم سمت مسجد سلیمان و از جاده کنار دانشگاه آزاد مسجد سلیمان که توی مسیر هم از سد خاکی مسجد سلیمان و تونل دلا هم گذشتیم بعد به سمت روستای آبژدان رفتیم از اونجا به روستای کوشک و بعد هم رسیدم به پارکینگ و ماشین رو پارک کردیم و همراه وسایل به سمت قایق ها رفتم و با قایق رفتیم سمت جزیره.

 

خیلی خیلی جالب و خوب بود جزیره سر سبز و زیبا بود . ویلاهای 1خوابه،2 خوابه و 3 خوابه داره به همراه رستوران، کافی شاپ ، زمین بازی و ... ویلامون رو که تحویل گرفتیم وسایل رو گذاشتیم و رفتیم تا ساعت 8 شب گشت زدیم و عکس گرفتیم. اونجا چندتا سمور هم دیدم و فقط صدای پرندگان و صدای آب شنیده می شد آسمان شب هم پرستاره و زیبا بود .

برای شام همراه بابایی جوجه کباب درست کردیم  خیلی مزه داد .بعد هم دور هم میوه خوردیم و مامان و بابا از خاطراتشون و خاطرات بچه گی من تعریف می کردند.

روز جمعه 24 خرداد صبح از خواب بیدارشدیم و بعد از خوردن صبحانه من به همراه بابایی رفتم توی جزیره و اونجاهایی که دیشب نرفته بودم رو دیدم. مامانی نیومد چون آفتابش خیلی داغ بود وقتی برگشتیم مامانی ناهار رو آماده کرد و 1 ساعت بعد از خوردن ناهار از ویلا خارج شدیم و با قایق اطراف جزیره رو گشت زدیم و بعد رفتیم سمت پارکینگ و راه افتادیم به سمت اهواز. در بین مسیر از روستاهایی که می گذشتیم با اینکه ساعت 2 ظهر به بعد بود و هوا هم حسابی گرم بود اما ازدحام جمعیت برای شرکت در انتخابات واقعا زیاد بود مخصوصا اینکه روستاها با جمعیت محدود و این همه جمعیت جالب بود. موقعه برگشتن در ملاثانی بستنی خوردیم و وقتی رسیدیم اهواز در اولین مسجد مامان و بابا رفتند و رأی دادند. البته من برگه های رأی گیری ریاست جمهوری رو توی صندوق انداختم و برای اولین بار توی رأی گیری شرکت کردم . باور نمی کنید اینم عکسش.

دوستان خوب من بقیه عکس ها در ادامه مطلب هست حتما ببینید

jpg

 

 

جزیره از نمای دور این عکس رو از توی جاده گرفتیم

مهزیار در ویلا

مهزیار مقابل ویلا

اینجا گل پسرم گل قاصدک دیده بود و با ذوق داشت میومد سمت ما که فوت کنیم و آرزو کنیم

مهزیار با تیرکمون

مهزیار به افق های دور دست می نگرد(( عکس انتخاباتی))

مهزیار و بابایی در حال جوجه کباب درست کردن

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)