.

.

سلام به همه شما عزیزان اسم من مهزیار متولد 29/4/1383 متولد و ساکن اهواز هستم. کلاس چهارم دبستانم و در دبستان نوید صالحین اهواز درس میخونم. این وبلاگ رو باکمک مامان و بابای گلم و برای ثبت خاطرات روزهای زیبای زندگی درست کردم. امروز 5/10/91 وبلاگم یک ساله شد. ××× 5/10/92 وبلاگم دو ساله شد*** سال 93 است و من در کلاس پنجم درس میخونم. ***5/10/93 وبلاگم سه ساله شد.**** *********** ریشه اسم من : ماه ایزد یار
ایمیل مدیر :

» خاطرات مهزیار در بلاگفا
» موسسه نوید صالحین(دبستان مهزیار)
» ارشان جون و مامان شقایق
» روژان جون و مامان زهرا(اهواز)
» نی نی و مامان مینا
» امیر مهدی و محمد طاها و مامان سوده
» آیلین جون و مامان اعظم(اهواز)
» آرش و آیناز عزیز و مامان سلماز(اهواز)
» امیرمحمد عزیز و مامان
» رایان جون و مامان سپیده
» بردیا جون
» الینا جون و مامان مونا(اهواز)
» مهربد جون و مامانی
» آرتاجون و مامان مهسا(اهواز)
» رادمهر عزیز و مامان سوسن
» سجا جون
» آران جون
» یسنا جون و مامان الهه
» الینا جون و مامان محبوبه
» آرمان جون و مامان گلش
» ستایش جون و مامان منصوره(اهواز)
» فرگل جون و مامان الهام(اهواز)
» پریسا جون و مامان مریم(اهواز)
» علی خوشتیپ و مامان سارا(اهواز)
» ارسطو جون و مامان زهرا(اهواز)
» کیاوش جون و مامانی
» حسین جون و مامان شهرزاد
» پارسا جون و مامان وحیده گل
» آریانا جون و عمه سپیده
» مهربد عزیز و مامان
» نگار جون و مامان شهرزاد
» شروین و آذین عزیز و مامان
» آرشیدا جون و مامان زهره(اهواز)
» کوثر جون و مامان زینب
» آنیتا جون و مامان مرضیه
» آسمان کودکی زهرا جون
» کسری جون و مامانی
» کیارش و هلنای عزیز و مامان مریم
» پارمیس جون و مامان گلش
» خانه سبزمان(سوگل و بردیا)
» پرنیان جون و مامان نرگس
» آوا جون و مامان صفورا
» عرفان جون و مامان گلش(اهواز)

آنلاین : 1
بازدید امروز : 107
بازدید دیروز : 297
بازدید هفته گذشته : 682
کل بازدید : 188241


کد موزیک
کسب درآمد اینترنتی

RSS
POWERED BY
NINIWEBLOG.COM
تمام دنیای من
موضوع :
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال چهارشنبه 4 آذر 1394 در ساعت 11:51 قبل از ظهر

 

 

تمام دنیای من تویی مهزیار عزیزم  

 

 

 

آدرس اینستاگرام مهزیار

mahziyar.nasr

.:: ::.
مهزیارکلاس هفتمی من
موضوع : آرشیو سال 95
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال شنبه 10 مهر 1395 در ساعت 8:51 قبل از ظهر

با سلام به همه ی دوستان عزیز

تقریبا یکسال هست که پست جدیدی نزاشتم هم اینکه فرصت نمی کنم و هم اینکه مهزیار خیلی علاقه ای به نوشتن وبلاگ نداره چون دوستاش از همه چیز خبر دار می شدند. اما خودم احساس میکنم خوندن این وبلاگ در آینده خاطرات زیبایی رو براش زنده میکنه پس دوباره شروع میکنم.

متن و عکس های ماه های قبل بصورت خلاصه آماده است که انشاالله در فرصت های بدست آماده میزارمشون تو وبلاگ.

اما این پست اختصاص به بازگشایی مدارس و کلاس هفتمی شدن گل پسر ارشد داره. عشق مامان امسال دبیرستان دارالفنون میره یکی از دبیرستان های موفق اهواز

 

 

آماده شدن داداش کوچولوی مهزیار برای رفتن به مهد

عشق های من

نفس مامان در حال گوش دادن به صحبت های مدیر مدرسه

انشاالله همیشه شاد باشی عزیزم

.:: ::.
4 سالگی وبلاگمون مبارک
موضوع : آرشیو سال 94
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال يکشنبه 6 دی 1394 در ساعت 9:25 قبل از ظهر

 

تولدت مبارک(shabhayetanhayi.ir (1)

Liner Shabha_Www.Shabhayetanhayi.ir (6)Liner Shabha_Www.Shabhayetanhayi.ir (6)

((امروز 6 دی وبلاگمون 4 سالگی و پشت سر گذاشت و  وارد 5 سالگی شدمحبت تولدت مبارک))

ممنون دوستان عزیز که کنارمون هستیدبوس

 

 

.:: ::.
پاییز و پسر کلاس ششمی من
موضوع : آرشیو سال 94
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال 5 مهر 1394 در ساعت 12:10 قبل از ظهر

بوی مهر و پاییز که از مدت ها قبل تو کوچه و پس کوچه های شهر و خونه ی ما میومد بالاخره خودشو نشون داد. چهارشنیه اول مهر ماه 1394 و پسر کلاس ششمی من همراه داداشش و مامان و بابا رفت مدرسه.

خوشحال و سرحال بیدار شد هزارماشا... مثل همیشه از اون اتاق هم صدای سامیار میومد که میگفت بیدار شدم به منم محل بدید منم میخوام برم مدرسه .خندونک

امسال دو تا تفاوت داشت 4 نفره راهی مدرسه شدیم و اینکه بر خلاف تمام سالهای گذشته من نمیخواستم بعدش برم سرکار و مرخصی بودمآرام

امسال کلاس بندی خاصی نداشتن و بچه های پنجم 1 شدن کلاس ششم 1 و معلمشون جناب آقای کتانی . معلم خوب و مهربونی که از روز اول مهرش به دل گل پسرم نشست.

چون تعدادی از بچه ها نبودن روز اول ساعت 11 مدرسه تعطیل شد و من و بابا و سامیار رفتیم دنبال مهزیار و از اونجایی که هرسال مهزیار اول مهر به خونه ی مامان بزرگش میرفت رفتیم اونجا تا مهزیار مثل سال های قبل تو لباس فرم مدرسه ببینن.

عکس های روز اول مهر 1394

مهزیار آماده برای رفتن به مدرسه

رد شدن از زیر قرآن

گل پسرم خدا همیشه پشت و پناهت باشه

مردان خانواده در مدرسه

گل پسر کلاس ششمی من

سامیار وقتی مهزیار دید رفت تو بغلش و سرش چسبونده بود به شونه اش

 

.:: ::.
شهریور 94
موضوع : آرشیو سال 94
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال 5 مهر 1394 در ساعت 11:28 قبل از ظهر

سلام دوستان همیشگی و مهربان ما

شهریور ماه هم مثل ماه های قبل با تفریح و بازی و کلاس زبان و اسکیت سواری تمام شد. این ماه عجیب بوی مدرسه میده البته برای مامان ها چشمک از ابتدای شهریور تو فکر خرید لوازم التحریر و کیف و کفش بودیم که تو پست قبلی نوشته شد.

تو این ماه چندبار شام بیرون خوردیم دیگه با سامیار طلا میشه راحت تر رفت بیرون. عروسی رفتیم و 23 شهریور رفتیم تهران یه سفر کوتاه .فقط برای اینکه قبل از مدارس مامان و بابام ببینم که خیلی خوش گذشت با اینکه کوتاه بود ولی عالیییییی بود.هوای خوب و خنک .بارون و ...

مثل پست های قبل گزارش تصویری و زیرش زیر نویسخجالت

رستوران سنتی هزاردستان 4 شهریور

سامیار راننده و حساسیت به فلاش دوربین

6 شهریور

قربون هر دوتا تون

در حال تماشای خندوانه

10 شهریور

14 شهریور عشق مامان بعد از کوتاهی مو

مهزیار پایین تخت ما میخوابه و سامیار از بالا به سختی میره پایین و مهزیار بیدار میکنه

16 شهریور 7 ماهگی سامیار

7 ماهگی سامیار

18 شهریور

محبت داداشانه از نوع سامیار

مسیر رفتن به تهران

سلفی

تهران خونه ی مامان جون و باباجون

بارون و هوای خنک 25 شهریور

27 شهریور قم در حال خوردن صبحانه

اراک 27 شهریور

.:: ::.
بوی ماه مهر و خرید لوازم التحریر
موضوع : آرشیو سال 94
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال دوشنبه 30 شهريور 1394 در ساعت 11:33 بعد از ظهر

آتلیه ی مامان

 

10شهریور ماه لوازم التحریر مهزیار خریدیم . امسال زیاد دفتر نخرید چون خیلی از دفتر های پارسال داشت. پسرم گفت کیف و کفش دارم و نمیخرم اما همین جور که رفتیم جلو یه کفش خرید و بعد گفت کوله ام هم قدیمی شده . شستم کوله اش و دیدم ظاهر سالمی داره ولی داخلش از بین رفته و وسط سال از بین میره این شد که برای خرید کوله رفتیم .

29 شهریور رفتیم و کیف و کفش خریدیم .قبل از رفتن بهش گفت با کفش بیا و جوراب بپوش گفت مامان قرار نیست کفش بخرم گفتم آره ولی با کفش بیا و صندل نپوش. (( از اونجایی که پسر من همیشه رنگ کیف و کفشش بهم میاد و ست میکنه احتمال 98% میدادم کفش بخره)) که دقیقا همین شد و قبل از خرید کوله پشتی کفش خرید.

اولین کفش

کیف و کفش ست آرام

تمرین سامیار برای پاره کردن کتاب و دفتر داداششخندهقه قهه

سامیار  و داداش مهزیار

.:: ::.
مرداد ماه 94
موضوع : آرشیو سال 94
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال 1 شهريور 1394 در ساعت 1:34 بعد از ظهر

مرداد ماه هم ماه خوبی مثل همه ی ماه های خوب سال بود .

6مرداد ماه از تهران برگشتیم و کلاس زبان و بازی در پارکینگ و پلی تری  مهزیاراز نو شروع شد.چند روز خاله معصومه ی سامیار و مهزیار و کامیاب خونه مون بودن و حسابی خوش گذشت. سامیار برای اولین بار نشست . واکسن 6 ماهگیش زد .اولین غذای کمکیش خورد.

زیباترین خنده ها روی لباهای زیباتون شکوفا باشه انشاا..

مهزیار چند روز خونه ی عمه مریم بود و با علی حسابی بازی کرد اما سامیار حسابی دلتنگش بود و بهونه اش میگرفت . مهزیار هر روز چند بار زنگ میزد و باهاش حرف میزد و سامیار دوست داشت گوشی رو بخوره از ذوق شنیدن صدای داداشش.

ذوق زده از شنیدن صدای مهزیار

 

15 مرداد ماه تولد دختر یکی از دوستان رفتیم که خیلی خوش گذشت .

این عکس روز تولد و انگار داداش ها دارن با هم پچ پچ میکننخنده به قول خواهرم سامیار داره میگه این دخترها سنشون به من نمیخوره زبان

 

16 مرداد روز جمعه   6 ماهگی سامیار بود . سامیار فرداش واکسن داشت و مرخصی منم تمام میشد .روزهای قبل تماس گرفته بودم و 17 و 18 مرداد هم مرخصی گرفتم .

ای بابا من 6 ماه شدم. چه زود گذشت. حالا باید مامان بره سرکار . من هنوز خیلی کار دارم باید غذا بخورم .تعجب تازه فردا واکسن هم باید بزنممتفکر ای خدا چقدر فکر و خیال دارم منبدبو

دوست مهزیار نریمان از صبح اومد خونه ی ما و حسابی با مهزیار بازی کردن. عصر بچه ها رو بردیم سیتی سنتر مهزیار و بعد ش شام خوردیم که خدا روشکر به هر دوشون و البته ما خیلی خوش گذشت.

مهزیار و سامیار و نریمان دوست قدیمی و از دوران پیش دبستانی

تولد خودم هم 19 مرداد بود که تفاوتش 4 نفره شدن خانواده بود . تولد خوبی همراه خواهر های عزیزم . برنامه ی تولد نداشتیم  با صدای آواز خوندن مهزیار و باباش از خواب بیدار شدم که تولدت مبارک میخوندن و با صحنه ی زیر روبرو شدم. خوشبختی یعنی همین خانواده ی خوب و مهربون داشتن . همسر خوب داشتن و گل پسرهای خوب و مهم تر از اینکه بیادت هستند و تولدت رو فراموش نمیکنند .هر چند یه هفته بود تولدم تبریک میگفتن  .

کیک تولدم .هدیه و گل از طرف همسر عزیز و پسرهای گلم

(( کیک تولدم خیلی خیلی خاص و خاطره انگیز بود))

 

لباس فرم مدرسه رو  هم مرداد ماه گرفتیم مهزیار همراه بابای مهربون رفتند و لباس ها رو گرفتند. سرویس مدرسه رو  هم امسال از طرف مدرسه هماهنگ کردیم.

مهزیار و داداش سامیار

فرنی دادن مهزیار به سامیار

مهزیار در حال کری خوانی برای پسرعمه ی بزرگش آقا مصطفی و حمایت باباش و در نهایت دوبار بردن مصطفیتشویق

 

 

 

 

.:: ::.
سفرنامه ی استانبول(29 تیر تا 3 مرداد 94)
موضوع : آرشیو سال 94
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال شنبه 10 مرداد 1394 در ساعت 1:29 قبل از ظهر

این پست اختصاص به سفر استانبول داره.

 

همونطور که نوشته بود قرار بود روز و ساعت تولد مهزیار استانبول باشیم .پروازمون 5 صبح 29 بود که با تاخیر 2 ساعت نیمه ساعت 7 و نیم صبح انجام شد و حدود 2 ساعت و نیم طول کشید و با تمام این تاخیر ها ساعت تولد مهزیار تو خاک استانبول بودیم. حدود 1 ساعت برای انجام کارهای ورود معطل شدیم و ..... ساعت 12 و 45 دقیقه هتل بودیم . هتلمون هتل 4 ستاره ی لیستانا در منطقه ی شیشیلی و خیابان عثمان بی بود و 1 کیلومتر ی میدان تکسیم بود. هتل خوبی بود و توی مدت اقامت احساس رضایت داشتیم.در این سفر داداشش گام عرفان هم همراهمون بود که واقعا در کنارش بهمون خیلی خیلی خوش گذشت.

بعد از تحویل اتاق و خوردن نهار و یه استراحت کوچیک .........

 

(( ادامه مطلب))

ادامه ی مطلب ...
.:: ::.
تولد 11 سالگی
موضوع : آرشیو سال 94, تولد
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال پنجشنبه 1 مرداد 1394 در ساعت 1:04 قبل از ظهر

مهزیار مدتی بود دوست داشت یه تولد متفاوت داشته باشه . سال های قبل تولد خانوادگی به دوستانه تبدیل کرد و بعدش آرزو داشت تولدش با حضور یه خواهر یا برادر باشه که پارسال تولدش 4 نفره با نی نی تو شکم من جشن گرفت اما امسال خیلی دوست داشت تولد متفاوت تری  یه شهر دیگه و یا یه کشور دیگه باشه . از اونجا که آرزو بر جوان عیب نیست منم کلی به تولد توی ذهنش شاخ و برگ میدادم که اینجور یا اونجوری باشه. بعد یه روز که داشتیم تاریخ سفر مشخص میکردیم من پیش خودم گفتم چرا آرزوی پسرم براورده نکنم ( تصیم داشتیم جشن تولد اهواز بگیریم و بعد بریم سفر) به همسری گفتم و قرار شد من کارهای لازم انجام بدم و اگر پرواز خوب و هتل خوبی رو تونستم تو اون تاریخ هماهنگ کنم تولد مهزیار ترکیه باشیم و چون همه مون شهر استانبول و جاذبه های گردشگریش دوست داریم این شهر انتخاب شد ولی تاریخش مهم بود که خدا روشکر اونم همونجور بود که دوست داشتیم .روز و ساعت تولد مهزیار استانبول بودیم.

((سفرنامه رو توی پست بعدی بطور کامل مینویسم تا خاطراتش برای مهزیار ثبت بشه همراه با عکس های انتخابی))

عکس های جشن تولد مهزیار در استانبول

کیکم کوچولو بود ولی خوشمزهآرام

هدیه های تولدمهزیار

از طرف بابا و مامان و داداش سامیار جاکلیدی ماه تولدم با روکش طلاو 20 دلار

از طرف دایی عرفان 20 لیر

مامان جون و خاله معصومه هم قبل از پرواز هر کدوم لطف کردن و تراول 50 هزار تومانی دادند.

 

شام تولدم که خیلی مزه داد اسپاگتی

البته قرار انشاا... توی مهرماه برای مهزیار همراه همکلاسی هاش یه جشن تولد بگیریم .

 

.:: ::.
تیر ماه 94
موضوع : آرشیو سال 94
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال چهارشنبه 31 تير 1394 در ساعت 1:37 قبل از ظهر

تیرماه 94 در حالی شروع شد که ماه رمضان بود و منم فقط کلاس زبان میرفتم و گاهی هم با دوستان فوتبال و اسکیت بازی میکردم.

بقیه ی ساعت ها هم با سامیار بازی میکردم و پلی تری و دوباری هم خونه ی عمه ام موندم و با علی حسابی بازی میکردیم.

توی ماه رمضان حسابی برنامه ها عوض میشه. مامانی روزه نمیگرفت امسال ولی بابای روزه بود. چند بار مهمونی برای افطار داشتیم و چند بار هم مهمونی افطار رفتیم. شب هاب قدر هم مامان با برنامه تلویزیون دعا میخوند و منم کنارش مینشستم و میخوندم . بین خوندن دعا هم سامیار گریه میکرد و مامان رو پاش تونش میداد. برنامه ی ماه عسل هر روز نگاه میکردیم و سریال پایتخت . 25 تیرماه بعد از کلاس زبان با مامانی و بابایی و داداشی رفتیم تهران و حسابی خوش گذشت و بعدش هم یه سفر خیلی خوب رفتیم همراه دایی عرفان که عکس هاش توی یه پست دیگه میزارم.روز تولدم در سفر بودیم و یه جورایی خاطره انگیز ترین تولدم شد.

تیرماه به روایت تصویر

مدل موهام عوض کرده ام .خجالت البته بهتر بگم آرایشگرم عوض کرده و بابت این موضوع خیلی راضی هستمچشمک

یه عکس سه نفری پای سفره ی افطار دومقه قهه

 

من و داداش و باباخسرو

وقتی سامیار ذوق میکنه از اینکه باهاش حرف میزنم و بازی میکنم

آغاز سفر تابستانی به تهران

من و سامیار و کلاه خوشگلش که در ادامه ی سفر گم شدخسته

شب تولدم 28 تیر ماه که با خاله ها و دایی ها و مامان بزرگ و بابابزرگم رفتیم پیتزا خوردیم .خیلی خوش گذشت و اینکه اون شب بارون شدیدی میبارید همون بارونی که باعث شد تهران سیل بیاد.

فرودگاه امام خمینی

خوشحال برای سفر و اینکه پرواز تاخیر نداره. بامداد روز تولدم 29 تیر

اعلام شد پرواز 2 ساعت تاخیر داره. پرواز 5 صبح شد 7

خسته و کلافه از روز قبل 28 تیر ساعت 11 صبح که بیدار شده بودم تا 6 و نیم صبح که این عکس مامان ازم گرفت بیدارم.

پست بعدی سفرنامه است .

.:: ::.
عکس های آتلیه
موضوع : آرشیو سال 94
نویسنده مامان و مهزیار تاریخ ارسال سه شنبه 2 تير 1394 در ساعت 1:26 قبل از ظهر

عکس های آتلیه عکس های 30 مهر ماه سال 93

 

عکس های آتلیه 10 فروردین 1394

تو این عکس ها داداش گلم سامیار هم هست . سامیار 54 روزه است و حسابی تو آتلیه گریه کرد و نشد یه عکس با آرامش بگیریم . هر چند تو عکس ها خواب و هر کی ندونه فکر میکنه چه پسر خوبیخندونک

مامانم تو این عکس هست ولی خودش کات کردهخنده

 

 

 

.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 19 صفحه بعد


.:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.